سيد صادق سجادى

183

تاريخ برمكيان ( فارسى )

به اشارت جعفر اهل درگاه چنين كردند و همچنان گفتند كه او گفته بود تا كار به جايى رسيد كه به سمع خليفه رسانيدند و خليفه تأسف بسيار خورد و در حق فرزندان او مبّرات و انعامات تعيين فرمود . پس ازين دروغ فاحش ، همه بترسيدند و در دفع زراره اهل درگاه يك‌زبان شدند و مىانديشيدند كه چه تدبير كنند كه او جايى رود و يا هلاك شود و اين معنى به سمع خليفه نرسد . از قضا خليفه را نديمى بود كه او را جعفر عبد اللّه هاشمى گفتندى و با خليفه خويش و پيوند « 1 » بود و با جعفر برمكى عداوتى تمام داشت . در خانهء زراره رفت و صورت حال زراره [ را ] بگشاد و طريقى ساخت كه زراره را « 2 » در شكارگاه به خليفه ملاقات واقع شد . دروغزنان در هم « 3 » شدند و حيران بماندند كه چه تدبير كنند و چه جواب گويند . هارون زراره را بديده دريافت كه انگيزه‌هاى جعفر بوده . از شكارگاه به خانه آمد و مطربان بطلبيد و به شادى و خوشى مشغول شد و از زراره احوال پرسيد و [ زراره ] اين بيت به تعريض بگفت ، شعر : ليت هندا انجزتنا ما تعد * و شفت انفسنا مما تجد « 4 » و استبدّت مّرة واحدة * و انما العاجز من لا يستبدّ « 5 » تعريض او را خليفه دريافت كه در انگيزش جعفر مىگويد و صريح نمىكند . و در شب مجلس خود « 6 » دو سه كرت گفت كه انّما العاجز من « 7 » لا يستبّد . و نوشته‌اند كه يك سبب تغيّر مزاج خليفه بر برمكيان سرگذشت مذكور بود و ازين ، بزرگان دين و دولت گفته‌اند كه حد هر كارى نگاه بايد داشت و در قرب ، همه درجه نبايد طلبيد كه بيش از خود « 8 » ، ديگرى را روا ندارند . چه با پادشاهان چنين چيزها ميسّر نشود و با پادشاهان در هيچ كارى خلاف در دل نبايد گذرانيد . و اللّه اعلم بالصّواب .

--> ( 1 ) . اساس : خوش و پيوند . ( 2 ) . اساس : - را . ( 3 ) . ك : نادم شده . ( 4 ) . در هيچيك از نسخه‌ها . خوانا نيست تصحيح قياسى است . ( 5 ) . در هيچيك از نسخه‌ها خوانا و درست نيست . تصحيح از روى ديوان عمر بن ابى ربيعه ، ص 320 . ( 6 ) . ك : ستيزه نكند . ( 7 ) . ك : - من . ( 8 ) . ك : كه او پيش خود .